خرید بک لینک

درباره سایت

داستان

سلام خوبین این وبسایت تنها برای سرگرمی نیست راستش افسانه ها به ما راه و رسم زندگی رو یاد میدن طوری که ما از اون ها لذت ببریم و عبرت بگریم اونها پر از حقیقت هستن حقیقت هایی در دنیا نهفتست وقتی شما افسانه می خونید دارید دانسته ها و تجربه ها دیده هاو شنیده های کس دی گرو می خونید بله حقیقت افسانه اینجاست تو قلب مایی که با تمر کز می خونیم گوش میدیم و به ضحنمون میسپاریم و دهان به دهان نقلش می کنیم

امکانات وب

ناگهان پسر گفت پدر باران چه زیباست

پدر گفت اری

چند لحضه بعد باز پسر گفتپدر حرکت قطار خییییلی زیباست پدر همان جواب را داد

پس از لحظه ای درنگ پسر اشاره ای به شهر کرد وگفت پدر ببین شهر و چراغهایش چه زیباست ودرختان چه زیبان حتا از حرکت قطار هم زیبا تر است از  پدر سرش راتکان داد زوج جوان که شاهد ماجرا بودند تاب نیاوردند و گفتند مگر اولین بار است که پسر خردسالتان را بیرون اوردید

او جواب داد خیر ولی اولین بار است که می بیند

برچسب: داستان غمگین, نویسنده: بیتا کمانگر تاريخ: يکشنبه 31 / 6 ساعت: 5:01 PM

صفحه بندی